|
به نام خدا
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
دوستان سلام، حلول ماه مبارک رمضان رو به شما تبریک می گم و امیدوارم که نماز و روزه هاتون قبول در گاه حق باشه ،انشاالله.
یک درد دلی بود که می خواستم با شما در میون بذارم.
باشه که این درد دلِ سر درد آور رو بخونید و توجه کنید.
این حرف ،حرف دل میثم و چند تا از دوستان قدیم منه.
خوب عده ای از دوستان که اینجا هستند از وبلاگی که امین ترک زاده مسئولش بود اومدند.خب عده ای از شما اونجا رو هم دیده بودید.یک حال و هوای دیگه ای داشت، نظر های جالب و خواندنی در پیرامون مطالب زیبا و جذاب آقا میثم.افرادی مثل: ۱ ، مهدی معمار،کنت.میلان، ،شادروان بانو هن ،مینا لایف،مجنون گوگوش، کرش ، و از بقیه دوستانی که اگر از قلم افتادن عذر خواهی میکنم.
خب اتفاقاتی که اونجا برای ما و دوستانم افتاد خیلی ناراحت کننده و غم انگیز بود و هنوز هم دلمون برای اون حال و هوا تنگ شده.خدا باعث و بانیش و لعنت کنه.
چند روز پیش داشتم با خودم فکر می کردم که چرا این دوستانی که اسمشون رو بردم دیگه زیاد نمیان و نظر نمی دن و حضوری پر رنگ مثل سابق ندارن که وبلاگ قدیم به برکت حضور اینها می چرخید و جذابیت داشت و آقا میثم با نظر و جمله های این دوستان زندگی می کرد که خودش هم بارها و بارها گفته بود.
می خواستم بگم دوستی از کوچکترین دوستان شما از شما عاجزانه در خواست داره که بیایید با همت هم دوباره به این وبلاگ اون حال و هوا و جو رو بدیم و برای رسیدن به اون از هیچ تلاشی دریغ نکنیم همان طور که همه ی شما عزیزان چنین قصد و تصمیمی رو دارید و برای رسیدن به اون تلاش میکنید.
یادم نمیره چه روزهایی بود.همه میومدن بخاطر یانگوم و جواهری در قصر و بعد با نظر هاشون وبلاگ رو زنده نگه می داشتن و به هم نزدیک می شدن و از این صمیمیت لذت می بردن.
خود من و بقیه ، خیلی وقت ها بخاطر نظرها میومدیم توی وبلاگ. ولی حالا اصلا از اون نظر های قشنگ و جذاب خبری نیست و اون صمیمیت صمیمی و زیبا دیده نمیشه.
دوستان عزیز من، مهم تعداد نظر ها نیست.مهم زیبا و جالب بودن نظرها هست ولو اینکه یک نظر باشه.وقتی یک موضوعی تو نظر ها بحث میشه همه نظرشون رو در مورد مطلب بدن و در موردش بحث و گفتگو کنند نه اینکه بگن : منو دوست داری ، منو دوست نداری،من می خوامت و همین جوری ٢٠٠ تا نظر جمع بشه.و با هم چاق سلامتی کنند و ....
از شما عاجزانه خواهش میکنم،بیاییم و به این وبلاگ کمک کنیم همونطور که میدونم هدف همه ی شما ها این هست پس بیایم سعی کنیم وب رو از این رخوت و سکون و یکنواختی درش بیاریم و نظرهای خوب و پر محتوا بدیم حتی در مورد عکس ولی نظری خوب و سازنده.
البته از دوستان نویسنده هم میخوام که به مطلب هاشون طراوت و پویای بدهندو نقدهای جذاب و مطالب خوب و عکس های جذاب فراهم کنند تا این زمینه رو برای دوستان خوبم محیا بشه، هر چند که تمامی نویسندگان استاد من هستند و تمامی تلاششون رو برای پیشبرد وب انجام میدند.
خب یه چیز هایی تو ذهنم هست که اجراشون می کنم.
ببخشید که سرتونو درد آوردم و پامو از گلیمم درازتر کردم.
لطفا این حرفا رو از برادر کوچکترتون بپذیرید و ناراحت نشین ، از شما خواهش می کنم.
خیلی از دوستان پیش ما بودن که دیگه بخاطر مشکلات و موانعی که براشون پیش اومده پیش ما نیستن.جاشون خالی نباشه و هرجا هستن سلامت و تندرست باشن. به امید روزی که وب دوباره به اون حال و هوا برگرده.البته با حضور و مطلب های آقا میثم.
در پایان شعری از احمد شاملو رو براتون میذارم:
دهانت را میبویند،
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.دلت را میبویند.
روزگار غریبی است نازنین ،
عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند،
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد،
در این بن بست کج و پیچ سرما، آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان میدارند،
به اندیشیدن خطر مکن،
روزگار غریبی است نازنین،
آنکه بر در می کوبد شباهنگام، به کشتن چراغ آمده است،
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.
آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود،
روزگار غریبی است نازنین،
تبسم را بر لب جراحی میکنند
وترانه را بردهان،
شعور را در پستوی خانه نهان باید کرد.
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس،
روزگار غریبی است نازنین،
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشانده است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
دوستار شما محمد. یا حق |